یادتو

سال ها بود که در صدف خویش فرو رفتهبودم/صدف ام را گشودی،مرواریدی شدم به زیباییتو/به زلالی قلب تو،با تو جانگرفتم./اکنون ،من،دیگر آن "در"در صدف خویش فرو رفته نیستم./پرنده ای هستم که درآسمان عشق تو پرواز میکنم

 ----------------------------

یادم هست روزی که از روزنه های گلدوستی ،چشمانم رابه باغ دوستی دوخته بودم.گلی دیدم که رنگی از تفاوت داشت وآن گل توبودی .وصدایت سرود همدلی ست"طرحی از وجود من ،زمین صداییت را با اشکهایت آبیاریمیکنی وسبز شدن را به من می آموزی ،خورشید را که میبینم به رویا وسکوت فرومیرود.سرخی شفق را برایت به ارمغان خواهم آورد

-----------------------

وقتی هدفی غیراز رفتن نداری منا صدانکن .من پایداری را دوست دارم وقتی نگاهت به جهت های مختلف دوخته است به من نظر نکن .من تنهایی را دوست دارم وقتی برای گزینش و مقایسه آمده ای مرا امتحان نکن .من اعتماد را دوست دارم واگرهیچ نیافتی مرا نیزنیاب.چون من آن را که یافت نشود ؛آنم ارزوست


 


/ 2 نظر / 30 بازدید
مجید محمد پور

سلام دوست عزیز! من همان شمعی که از غم سر به دامان می گرفت تو همان پروانه کز، جان دادنم جان می گرفت من خلیل غربتم با یک تفاوت ... اینکه در پیش پای من همه ، آتش گلستان می گرفت رفتی و هم زندگی هم عشق از این خانه رفت خانه ای که بعد تو رنگ خیابان می گرفت روزها دل در پی ِ یک عشق واهی می دوید شب که می شد درغمش شام غریبان می گرفت بار غربت را به دوشم هر کجایی برده ام مثل حیوانی که طفلش را به دندان می گرفت کاش وقتی که خدا نبض جهان را آفرید زندگی را هم شبیه مردن آسان می گرفت کاش دنیا هم شبیه این غزل در یک شبی بی صدا با یک سکوت سرد پایان می گرفت

مجید محمد پور

سلام دوست عزیز! خفقان می گیرم از دلتنگی مفرط !!! من تسلیمم!!! سکوت میکنم وقتی تو را گوش شنوایی نیست... خفقان می گیرم از دلتنگی مفرط !!! همین که تمام سلولهای بدنم تو را فریاد میکنند کافی است ...